داستان کمک کردن _ داستانی برای محبت و مهربونی

زمان تقریبی مطالعه 2 دقیقه

داستان کمک کردن

✅هدف از قصه امشب محبت و مهربونی هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع داستان کمک کردن:

روزی روزگاری مرد کشاورزی تو مزرعه مشغول آبیاری کردن گلها و درختا بود. همون لحظه یه پرنده شاهین زیبا که برای شکار یه خرگوش به زمین نزدیک شده بود تو دام افتاد که مرد کشاورز اون دام رو برای گرفتن یه گراز وحشی که هر شب مزرعه اون رو لگدمال و خراب میکرد کار گذاشته بود. شاهین میخواست فرار کنه اما نمیتونست ، مرد کشاورز صدای شاهین رو شنید به طرفش اومد و همین که پر و بال زیبای اون پرنده رو دید دلش به رحم اومد و اون رو آزاد کرد.
شاهین آزاد شد و به آسمان پرید و با خودش گفت: حالا که مرد کشاورز به من رحم کرد و به من کمک کرد و از دام نجاتم داد ، منم یه روزی محبتش رو باید جبران کنم. شاهین هر روز بالای مزرعه پرواز میکرد و از اونجا مرد کشاورز رو که سرگرم کار و تلاش بود و میدید. یه روز مرد کشاورز که صبح تا ظهر کلی کار کرده بود به دیوار شکسته ای نزدیک مزرعه اش ، تکیه داد. اون کلاهش رو روی صورتش گذاشت و چشماش رو بست تایه کمی استراحت کنه. شاهین با چشمای تیز بینش متوجه شکاف توی دیوار شد و فهمید که اون دیوار به زودی خراب ميشه و روی مرد کشاورز میفته ، شاهین به فکر افتاد تا مرد کشاورز رو از خطر آگاه کنه. اون با سر و صدا به طرف مرد اومد و کلاهش رو با چنگال هاش گرفت و چندین متر دورتر انداخت. مرد کشاورز از جاش بلند شد و به سمت کلاهش دوید و یه دفعه از دیوار صدایی اومد ، کشاورز برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد. دیوار پشت سرش خراب شده بود ، کشاورز فهمید که شاهین برای جبران لطف اون این کار رو کرده و با برداشتن کلاه اون رو از دیوار دور کرده تا آسیب نبینه. کشاورز دستش رو برای شاهین تکون داد و ازش تشکر کرد و متوجه شد که محبت کردن چقدر خوبه و سعی کرد از این به بعد در حد توانش به همه کمک کنه.

0
برچسب ها :
نویسندگان سایت اَبَرکودک
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

دیدگاه شما

4 × 1 =

بدون دیدگاه