داستان شانه به سر _ داستانی برای کمک کردن

زمان تقریبی مطالعه 2 دقیقه

داستان شانه به سر

✅هدف از قصه امشب کمک کردن هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع داستان شانه به سر:

روزی روزگاری شانه به سر روی درخت لونه ای داشت و تو لونه قشنگش زندگی میکرد. یه روز ابری که باد شدیدی میومد ، شانه به سر برای پیدا کردن غذا از لونه بیرون رفته بود و وقتی که به لونش برگشت دید که باد لونشو خراب کرده. اون هم روی شاخه درخت نشست و شروع کرد به گریه کردن که خونه و زندگیش خراب شده بود. همون لحظه دو تا سنجاب که از اون نزدیکی رد میشدن: صدای گریه اون رو شنیدن و با دیدن لونه شانه به سر فهمیدن که چرا گریه میکنه. سنجابها به طرف شانه به سر رفتن و بهش گفتن: اصلا ناراحت نباش ، ما یه فکری برات میکنیم و با کمک همدیگه لونت رو درست میکنیم صبر کن الان ما میریم و برمیگردیم. سنجاب ها پیش خانوم دارکوب رفت و بهش گفتن: خانوم دارکوب عزیز ، باد لونه شانه به سر رو خراب کرده لطفا با ما بیا تا براش یه لونه درست کنیم و خوشحالش کنیم. خانوم دارکوب قبول کرد و همراه سنجاب ها به پیش شانه به سر رفتن تا به کمک هم بتونن برای شانه به سر لونه درست کنن.
خانوم دارکوب با نوکش تو تنه یه درخت یه سوراخ بزرگ درست کرد و برا شانه به سر لونه درست کرد. لونه که آماده شد ، سنجاب ها برای لونه شانه به سر شاخه های نرم درخت ها رو آوردن تا تو لونش بزارن تا لونش قشنگ تر بشه. لونه که آماده شد شانه به سر با خوشحالی به داخل اون رفت و با شادی از محبت های دارکوب و سنجاب ها تشکر و گفت: من شما رو برای فردا به مهمونی تو لونم دعوت میکنم. سنجاب ها و خانوم دارکوب دعوتش رو قبول کردن و روز بعد اونا دور هم جمع شدن و شانه به سر از مهموناش تو لونه جدیدش پذیرایی کرد و همگی از این دوستی و مهربونی لذت بردن.

0
برچسب ها :
نویسندگان سایت اَبَرکودک
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

دیدگاه شما

1 × پنج =

بدون دیدگاه