داستان دوست خوب _ داستانی برای مهربونی و کمک کردن

زمان تقریبی مطالعه 2 دقیقه

داستان دوست مهربون

✅هدف از قصه امشب مهربونی و کمک کردن هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع داستان دوست مهربون:

روزی روزگاری توی یه جنگل زیبا کنار یه رودخونه ، درخت بزرگی و قشنگی بود که سه تا جوجه کبوتر به همراه پدر و مادرشون روی اون درخت زندگی میکردن. هر چقد جوجه ها بزرگتر میشدن به غذای بیشتری نیاز داشتن برای همین پدر و مادر کبوترها با هم دنبال غذا میرفتن. یه روز که جوجه ها تنها مونده بودن یه گنجشک قشنگ پر زد کنار لونه جوجه ها نشست ، جوجه ها که تا حالا هیچ پرنده ای جز مادر و پدر خودشون ندیده بودن با دیدن گنجشک از ترس تو لونشون قایم شدن.
گنجشک گفت: چرا از من می ترسین؟ به من میگن گنجشک منم بچه هایی مثل شما دارم اومدم براشون غذا پیدا کنم. جوجه ها به گنجشک گفتن: چقدر شما زیبا هستی و چه قشنگ سریع بال می زنی و پرواز میکنی شما هم تو جنگل روی درخت زندگی میکنین؟ گنجشک گفت: بله من و بچهام نزدیک همینجا زندگی میکنیم. جوجه ها داشتن با گنجشک صحبت میکردن که درخت تکون خورد ، ترسیدن و دوباره تو لونشون قایم شدن. یه حیوون بزرگ با پنجه های قوی ، گوشای پهن و بدن پشمالو که خیلیم با نمک و مهربون به نظر میرسید به درخت چسبیده بود. به جوجه ها نگاه کرد و گفت: نترسید جوجه های قشنگ ، اسم من کوالاست من نوعی خرس درختی هستم و تو همسایگی شما همراه خانواده ام کنار این درخت زندگی میکنم. جوجه ها گفتن: خوش به حالت میتونی همه جا بری. کوآلا گفت: ولی من و همه حیوونا که بال نداریم دوست داریم مثل شما پرنده باشیم و تو آسمون آبی پرواز کنیم. جوجه ها گفتن: ما که نمیتونیم الان پرواز کنیم.
کوآلا گفت: شما هم میتونین پرواز کنین ولی باید یه کم صبر کنین تا بزرگتر بشین ، عجله نکنید شما هم میتونید مثل مادر و پدر خودتون به هر جایی که خواستین پرواز کنین و همه جا رو ببینین. یه مرتبه کوآلا دید که عقاب به لونه کبوترها برای شکار جوجه ها میاد ، کوالا سریع داد زد: عقاب داره میاد ، تو لونتون قایم بشین. جوجه ها سریع قایم شدن و کوآلا اومد کنار لونه جوجه ها و با پنجه های خودش به بالهای پرنده شکاری میزد تا پرنده رو دور کنه. گنجشک که این صحنه رو دید خودش رو به مادر و پدر کبوتر ها رسوند و گفت: جوجه هاتون تو خطرن زود بیاین. کوالا به هر زحمتی که بود پرنده شکاری رو دور کرد ، یه کمی زخمی شده بود ولی خوشحال بود که تونسته بود جوجه های همسایه رو نجات بده. پدر کبوترها از گنجشک و کوآلا برای نجات جوجه ها تشکر کرد و بهشون گفت که اگه اونا نبودن نمیدونست باید چیکار کنه و بعد از اون دوستای خوبی هم برای همدیگه شدن.

0
برچسب ها :
نویسندگان سایت اَبَرکودک
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

دیدگاه شما

20 − 16 =

بدون دیدگاه