داستان شجاعت در گفتن اشتباه _ داستانی برای شجاعت داشتن

زمان تقریبی مطالعه 2 دقیقه

داستان شجاعت در گفتن اشتباه

✅هدف از قصه امشب داشتن شجاعت هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع داستان شجاعت در گفتن اشتباه:

در تعطیلات آخر هفته علی کوچولو همراه خواهرش سارا و پدر مادرشون به دیدن مادربزرگ و پدربزرگشون رفتن که توی روستا زندگی میکردن. مادربزرگ علی یه تیرکمون بهش داد تا بره توی مزرعه و باهاش بازی کنه. علی کوچولو خیلی خوشحال شد و دوید توی مزرعه تا حسابی بازی کنه اما وسط بازی یکی از تیرهاش اشتباهی خورد به اردک خوشگلی که مادربزرگش خیلی دوسش داشت و اردک بیچاره میمیره.
علی کوچولو که حسابی ترسیده بود اردک رو برداشت و برد یه جایی پشت باغچه قایم کرد تا کسی متوجه نشه. وقتی رویش رو برگردوند تا بره به ادامه بازیش برسه دید که خواهرش سارا تمام مدت داشته نگاهش میکرده اما هیچی به علی نگفت و رفت. فردا ظهر مادربزرگ از سارا خواست تا توی آماده کردن سفره ناهار بهش کمک کنه. سارا نگاهی به علی کرد و گفت مادربزرگ علی به من گفت که از امروز تصمیم گرفته تو کارهای خونه به شما کمک کنه ، بعد هم زیرلب به علی گفت: جریان اردک رو یادته. علی کوچولو هم دوید و تمام بساط ناهار رو با کمک مادربزرگش فراهم کرد.
عصر همون روز پدربزرگ به علی و سارا گفت که میخواد اونارو به نزدیک دریاچه ببره تا باهم ماهیگیری کنن اما مادربزرگ گفت که برای پختن شام روی کمک سارا حساب کرده است. سارا سریع جواب داد که مادربزرگ نگران نباش چون علی قراره بمونه و بهت کمک کنه. علی کوچولو در همه کارها به مادربزرگش کمک میکرد و هم کارهای خودش و هم کارهای سارا رو انجام میداد تا اینکه واقعا خسته شد و تصمیم گرفت حقیقت رو به مادربزرگش بگه اما در کمال تعجب دید که مادربزرگش با لبخندی اونو بغل کرد و گفت: علی عزیزم من اون روز پشت پنجره بودم و دیدم که چه اتفاقی افتاد. متوجه شدم که عمدا اینکار رو نکردی و به همین خاطر بخشیدمت ولی منتظر بودم زودتر از این بیای و حقیقت رو به من بگی و نباید اجازه میدادی خواهرت بخاطر یک اشتباه بهت زور بگه و ازت سو استفاده بکنه. باید قوی باشی و هميشه به اشتباهاتت اعتراف کنی و سعی کنی که دیگه تکرارشون نکنی ولی این رو بدون پیش هر کسی و هر جایی به اشتباهاتت اعتراف نکنی چون دیگران از اون اعترافت به ضرر خودت استفاده میکنن. علی هم از مادربزرگش عذرخواهی کرد و بهش قول داد دیگه اشتباهاتش رو تکرار نکنه.

0
برچسب ها :
نویسندگان سایت اَبَرکودک
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

دیدگاه شما

پانزده − دو =

بدون دیدگاه