داستان پسته اخمو _ داستانی برای گوش کردن به حرف بزرگتر ها

زمان تقریبی مطالعه 2 دقیقه
4.2/5 - (79 امتیاز)

داستان پسته اخمو

✅هدف از قصه امشب دقت کردن و گوش کردن به حرف بزرگتها در کودکان هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع داستان پسته اخمو:

احسان کوچولو پسر شکمو و بازیگوشی بود که هفت سال سن داشت و خوراکی خیلی دوست داشت. یه روز که پدر و مادرش برای خرید میخواستن به بازار برن ، مادر احسان یه کمی خوراکی از بادوم و پسته براش تو کاسه گذاشت تا وقتی میخواد کارتون ببینه بخوره.
وقتی اونا رفتن احسان نشست و تا هم خوراکی بخوره و هم کارتون ببینه ، تو کاسه پر بود از بادوم و پسته های خندون و اخمو چون پدر احسان بهش گفته بود که پسته هایی که سرش باز هست خندونه و میتونه اونا رو بشکنه و بخوره ولی پسته های سر بسته اخمو هست که نباید اونا رو با دندون بشکونه چون اونجوری دندونش زود خراب میشن. پسته های خندون که تموم شد یه دونه پسته اخمو تو کاسه بود که نباید میخورد و باید صبر میکرد تا پدرش بیاد و با سنگ اونو بشکنه تا احسان اون پسته رو بخوره ولی احسان با خودش گفت که یه دونه پسته که اشکالی نداره و اون پسته رو با دندونش شکوند ولی پسته تقی صدا کرد و هم پسته و هم دندون احسان با هم شکست و از دهنش خون میومد و شروع کرد به گریه کردن.
همون لحظه پدر و مادر احسان از خرید به خونه برگشتن و دیدن احسان داره گریه میکنه و احسان با گریه ماجرا رو برای پدر و مادرش تعریف کرد و مادرش گفت: اشکالی نداره عزیزم بیا بریم تو روشویی دهنت رو با آب بشور و بعدش دستمال گذاشتن اونجا تا خونش بند بیاد. احسان که هنوز داشت گریه میکرد پدرش بهش گفت: پسرم اون دندون شیری بود که یه دندون محکم تر بجاش در میاد ولی یادت باشه که دیگه پسته رو با دندونت نشکونی. احسان که متوجه اشتباهش شد به پدر و مادرش قول داد که دیگه با دندونش هیچ چیزی رو نشکونه.

4.2/5 - (79 امتیاز)
2
برچسب ها :
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

2 دیدگاه

  • ماهان معتمدی
    2 سال پیش

    نتیجه گیری از نظر ماهان ۴ ساله.‌نتیجه میگیریم، که چیزای اهلی را مراقبت کنیم، مثل خرگوش.

  • فریبرز
    2 سال پیش

    ممنون از وقتی که میگذارید من تازه به سایت شما وارد شدم و از قصه ها لذت بردم