داستان پری کوچولو _ داستانی برای مهربانی و دوستی در کودکان

زمان تقریبی مطالعه 3 دقیقه
4.3/5 - (95 امتیاز)

داستان پری کوچولو

✅هدف از قصه امشب مهربانی و دوستی در کودکان هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع داستان پری کوچولو:

پری کوچولو دختر خوب و مهربون و با سلیقه بود که اتاق مرتب و منظمی داشت ، اتاقش صندلی خیلی خوشگلی داشت و گل های قشنگی روی میزش گذاشته بود. پری کتابهاشو منظم میچید و لباس و کیف و کفش مدرسه اش و حتی اسباب بازی هاش رو تمیز و مرتب نگه میداشت. پری کوچولو عروسک زیبا و قشنگی داشت که خیلی اون رو دوست داشت و هميشه با عروسکش بازی میکرد و اگه کسی عروسکش رو دست میزد بهش میگفت که مواظب باش عروسکمو خراب نکنی.
یه روز که دوستاش به خونشون اومده بودن ، اونا به اتاق پری کوچولو رفتن و شروع کردن به بازی کردن. مادر پری کوچولو برای دوستاش کیک پخته بود و به پری کوچولو گفت: بیا به من کمک کن میوه ها و کیک رو به اتاقت ببریم تا از دوستات پذیرایی کنیم. پری کوچولو به مادرش کمک کرد کیک و میوه ها رو به اتاق آورد و از دوستاش پذیرایی کرد. یکی از دوستای پری کوچولو گفت: پری عروسکت چقد قشنگه اون رو میاری بازی کنیم؟ پری گفت: مواظب باشین عروسکم خراب نشه چون من این عروسکمو خیلی دوست دارم ، اون هميشه با من صحبت میکنه و خیلی مهربونه. پری عروسک رو از کمد برداشت و به دوستش داد ولی یه دفعه عروسک از دست دوستش افتاد و شکست. پری خیلی ناراحت و عصبانی شد و گفت: چرا این کارو کردی؟ من عروسکمو خیلی دوست داشتم و شروع کرد به گریه کردن ، دوستش خیلی خجالت کشید و ازش معذرت خواهی کرد. مادر پری به اتاق اومد و گفت: دخترم ، چرا گریه میکنی؟ پری مادرش رو بغل کرد و گفت: مامان عروسک شیشه ای من شکست الان من چی کار کنم؟ مادر پری گفت: دخترم اشکالی نداره. دوستت که قصد بدی نداشت و نباید این قدر ناراحت باشی ، من برات یه عروسک دیگه میخرم حالا برو از دوستات عذر خواهی کن چون اونا مهمون ما هستن و باید با اونا مهربون باشی. پری از دوستاش عذرخواهی کرد و گفت: منو ببخشین آخه من خیلی به این عروسکم وابسته بودم و بعد شروع کردن به خوردن میوه و کیک.
دوستای پری بعد از مهمونی خداحافظی کردن و به خونه هاشون رفتن. مریم دوست پری که عروسک رو شکسته بود خیلی ناراحت شد و نگران بود. وقتی به خونشون رفت مادرش پرسید: دخترم مهمونی به شما خوش گذشت یا نه؟ چرا ناراحتی؟ مریم شروع کرد به گریه کردن و گفت: مامان امروز مهمونی برای من خیلی بد بود من یکی از بهترین عروسک های پری رو شکستم. مادر مریم گفت: دخترم نگران نباش ، بلند شو با هم بریم بازار. اونا همه مغازه های عروسک فروشی رو نگاه کردن تا عروسکی مثل عروسک پری پیدا کنن یه دفعه مریم یه عروسک شبیه عروسک پری دید و مادرش فوراً اون عروسکو خرید و اون عروسک رو کادو کردن و به سمت خونه پری رفتن. وقتی به خونه پری رسیدن مادر پری از دیدن اونا خیلی خوشحال شد و گفت: خوش اومدین. پری کادو رو از دست مریم گرفت و باز کرد و از دیدن اون عروسک خیلی خوشحال شد و گفت: این عروسک مثل عروسک خودمه ، خیلی قشنگه دستتون درد نکنه. پری از مادر مریم تشکر کرد و از مریم برای اتفاق بد امروز معذرخواهی کرد. مادر پری هم به پری و مریم گفت: یادتون باشه از اين به بعد نباید به خاطر یک اتفاق کوچیک دوستی خودتون رو به هم بزنین. پری و مریم هم بعد از اجازه گرفتن از مادراشون به اتاق پری رفتن با عروسک کلی بازی کردن و خیلی بهشون خوش گذشت.

4.3/5 - (95 امتیاز)
0
برچسب ها :
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

بدون دیدگاه