داستان نباید خجالت بکشی _ داستانی برای مهربانی و همکاری در کودکان

زمان تقریبی مطالعه 2 دقیقه
4/5 - (70 امتیاز)

داستان نباید خجالت بکشی

✅هدف از قصه امشب همکاری کردن و لذت بردن در کودکان هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع داستان نباید خجالت بکشی:

دختر زیبایی به نام شهرزاد از وقتی به دنیا اومد نمیتونست درست راه بره و راه رفتن براش یه کمی مشکل بود و دلیلش این بود که زمانی که داشت به دنیا می اومد عضله پاش ضعیف بود ولی چون دکتر ها هم دیر فهمیده بودن بخاطر همین شهرزاد خانم خیلی سریعنمی تونست راه بره و سریع بدوئه یا تو ورزش های خاصی شرکت کنه.
شهرزاد حتی نمیتونست بعضی از بازی ها رو انجام بده و هميشه وقتی که بچه ها بازی میکردن. یه کناری مینشست و خجالت میکشید باهاشون بازی کنه و از دور نگاهشون میکرد. یه روزی با اصرار مادرش تصمیم گرفت که با بچه ها بازی کنه اما خیلی سریع برگشت و گفت: اون ها سریع بازی میکنن من نمیتونم پا به پاشون بازی کنم بخاطر همین میترسم بازی شون رو خراب کنم. مامان شهرزاد تصمیم گرفت شهرزاد رو هر روز به پارک ببره و سعی کنه بچه هایی که بازی های خیلی پر جنب و جوش انجام نمیدن رو پیدا کنه و شهرزاد رو تشویق کنه که با اون ها بازی کنه تا دیگه بخاطر خجالت کشیدن ناراحت نشه و بتونه هر روز بازی کنه و خوشحال باشه.
اولین روزی که با شهرزاد رفتن پارک اتفاق جالبی افتاد ، شهرزاد خیلی سریع تونست با بچه هایی که تاپ و سرسره بازی میکردن دوست بشه و باهاشون بازی کنه. روزه بعد که به پارک رفتن شهرزاد تونست بازی های دیگه ای هم با بچه ها انجام بده بازی هایی مثل گرگم به هوا ، لی لی و … تو راه برگشت به خونه مامان شهرزاد بهش گفت با اینکه شهرزاد بخاطر پاهاش نمیتونه یه سری از بازی ها و فعالیت ها رو انجام بده اما به خاطر این موضوع ، نباید ناراحت باشه و اون باید بتونه فعالیت های مناسب خودش رو پیدا کنه و انجامشون بده. ما به دلایل مختلف که دست خودمون نیست مثل همین پای تو که یه کم ضعیف هستن ، نمیتونیم همه کارهای دلخواهمون رو انجام بدیم اما نباید از کارایی که می تونیم انجام بدیم صرف نظر کنیم. شما نمیتونی سریع بدویی اما میتونی بازی های زیادی انجام بدی که نیاز به دویدن سریع ندارن ما هیچ وقت نباید خودمون رو از اون چیزی که به ما لذت میده و باهاش خوشحالیم محروم کنیم. از اون روز به بعد شهرزاد و مادرش هر روز میومدن پارک و شهرزاد با دوستاش بازی میکرد و دیگه خجالت نمیکشید و خوشحال بود که میتونست هر روز با دوستاش بازی کنه.

4/5 - (70 امتیاز)
1
برچسب ها :
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

یک دیدگاه

  • vahideh
    2 سال پیش

    سلام ممنون این داستان را یک بار خوندم ب ای بچه سه سالم هر شب میگه من نباید خجالت بکش میخو.ام