داستان مهربانی _ داستانی برای دوستی و محبت

زمان تقریبی مطالعه 2 دقیقه
4.2/5 - (64 امتیاز)

داستان مهربانی

✅هدف از قصه امشب دوستی و محبت در کودکان هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع داستان مهربانی:

خرگوش مهربونی بود که تو روستای سرسبز و خوش آب و هوایی زندگی میکرد. یه روز صبح خرگوش تصمیم گرفت که به مزرعه بره و برای ناهارش چند تا هویج بچینه و با اون یک سوپ خوشمزه بپزه. خرگوش مهربون چهار تا هویج رو از زمین کند و به طرف خونه خودش به راه افتاد. تو مسیر برگشتن موش رو دید ، موش به خرگوش مهربون سلام کرد و گفت: خرگوش جان بچه هام گرسنه هستن ، میتونی یکی از هویجات رو به من بدهی تا غذا درست کنم؟ خرگوش هم با مهربونی یه هویج خوش رنگ رو به موش داد ، موش ازش تشکر کرد و رفت.
حالا سه تا هویج دیگه برای خرگوش مهربون باقی مونده بود ، خرگوش که داشت از در خونه خوک رد میشد که خوک رو دید. خوک به خرگوش مهربون سلام کرد و گفت: خرگوش مهربون داشتم میرفتم مزرعه تا هویج بچینم ، بچه هام خیلی هویج دوست دارن ولی از صبح کار کردمو خسته ام ممکنه یکی از هویجات رو به من بدی؟ خرگوش یکی دیگه از هویجاش رو به خوک داد و ازش خداحافظی کرد ، حالا دو تا هویج دیگه برای خودش باقی مونده بود. این دفعه خرگوش مهربون اردک عینکی رو دید ، اردک بهش سلام کرد و گفت: خرگوش عزیز آیا میدونی که هویج برای بینایی چشم چقد مفیده؟ خرگوش مهربون گفت: آره هویج برای چشم خیلی خوبه شما هم باید حتما آب هویج بخوری. اردک گفت: ميشه لطف کنی یکی از هویجات رو به من بدی؟ خرگوش مهربون هم با خوشرویی یکی دیگه از هویج ها رو به اردک عینکی داد و به راه خوش ادامه داد. حالا خرگوش مهربون فقط یه هویج براش مونده بود.
تو راه که میرفت زرافه رو دید که خیلی ناراحت بود ، خرگوش گفت: چی شده چرا ناراحتی؟ زرافه گفت: بچم سرما خورده و مریضه نمیدونم چیکار کنم؟ خرگوش مهربون گفت: بیا این هویج رو بهت میدم که باهاش سوپ درست کنی تا بچت بخوره و حالش خوب بشه. زرافه که خیلی خوشحال شده بود هویج رو گرفت و تشکر کرد و رفت. خرگوش خسته و گرسنه به خونه رسید و هیچ هویجی برای خودش باقی نمونده بود. با خودش فکر کرد که برای ناهار چه غذایی بپزه که یه دفعه صدای در خونه اومد ، خرگوش مهربون پرسید: کیه در میزه؟ صدایی شنید: سلام منم موش ميشه درو باز کنی. خرگوش مهربون وقتی در رو باز کرد با تعجب دوستاش رو دید که موش ، خوک ، اردک و زرافه اومدن خونش مهمونی. خوک گفت: امروز هویجات رو به ما دادی ، ما هم با هویجات غذا پختیم و برات آوردیم تا با هم غذا بخوریم. خرگوش که خیلی خوشحال شده بود ، دوستانش رو به داخل خونه دعوت کرد و پرسید: چه غذایی پختین؟ زرافه گفت: سوپ هویج پختیم و همه با هم دور میز نشستن و سوپ خوردن و اون روز خیلی بهشون خوش گذشت.

4.2/5 - (64 امتیاز)
0
برچسب ها :
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

بدون دیدگاه