داستان قزل قرمزی و خرچنگ _ داستانی برای محبت و دوستی

زمان تقریبی مطالعه 2 دقیقه
4.4/5 - (79 امتیاز)

داستان قزل قرمزی وخرچنگ

✅هدف از قصه امشب محبت و دوستی در کودکان هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع داستان قزل قرمزی و قرچنگ:

تو رودخونه پر آب و قشنگی که ماهی های جور واجور و رنگارنگی زندگی میکردن. يکی بزرگ يکی کوچیک ، يکی باريک يکی پهن و بين اين همه ماهی ، ماهی کوچولویی بود که روی پوست قرمزش خال های سياه داشت که اسمه اين ماهی قزل قرمزی بود.
قزل قرمزی مهربون بود و دلش ميخواست که با همه دوست باشه اما تو اون رودخونه خرچنگ بزرگی بود که بسیار بداخلاق بود با اين حال قزل قرمزی هر روز صبح از جلوی خونه خرچنگ بزرگ میگذشت و بهش سلام میکرد. خرچنگ بزرگ هم عصبانی ميشد و میگفت: چه طور جرات کردی اين دور و برها بيای؟ از اين نمیترسی که دمت رو ببرم و ديگه نتونی شنا کنی؟ قزل قرمزی هم ميخنديد و میگفت : نه شما دوست من هستی برای چی بايد از شما بترسم؟ خرچنگ بزرگ هم عصبانی تر ميشد و چنگک هاش رو به هم ميزد و ميگفت: من دلم نميخواهد با کسی دوست باشم ، الآن هم برو و من رو تنها بگذار.
يک روز صبح خرچنگ بزرگ تنها توی خونش نشسته بود و مثل هميشه منتظر بود که صدای سلام قزل قرمزی رو بشنوه ولی اون روز از قزل قرمزی خبری نشد. خرچنگ که حسابی تعجب کرده بود از خونش بيرون اومد و به دور و بر خونه نگاهی انداخت اما خبری نبود ، اون لبخندی زد و گفت: خوب شد حتما قزل قرمزی فهميد که دوستی با من هيچ فايده ای نداره. تو همين موقع صدايی شنيد ، اين صدای مادر قزل قرمزی بود که کمک ميخواست. خرچنگ خودش رو پيش مادر قزل قرمزی رسوند ، مادر با ديدن او ترسيد و یه کمی عقب رفت. خرچنگ بزرگ چنگک هاش رو به هم کوبيد و گفت : چی شده ، چه اتفاقی افتاده؟ مادر قزل قرمزی به گريه گفت: قزل قرمزی ، قزل قرمزی تو دام ماهی گير افتاده. خرچنگ بزرگ ايستاد و یه کمی فکر کرد و گفت: راستش رو بخوای من عادت کرده بودم که صدای سلام کردنش رو هر روز صبح بشنوم پس بايد بهش کمک کنم ، به من بگو تور ماهی گير کجاست؟ خرچنگ نزديک تور شد و به قزل قرمزی گفت: ماهی کوچولو نترس ، من اومدم به جای اين که با چنگک های تيزم دمت رو ببرم ، تور ماهی گير رو پاره کنم و بعد اون قدر سعی کرد تا موفق شد و تور ماهی گیر رو پاره کرد و قزل قرمزی رو نجات داد. حالا خرچنگ بزرگ ديگه تنهايی رو دوست ندارد و اون به همه کمک ميکنه و هر روز دوستای بيشتری پيدا ميکنه .ماهی های اون رودخانه از خرچنگ بزرگ نميترسن و قزل قرمزی هم از اين که نترسيد و راهی برای دوستی پيدا کرد ، خوش حال شد.

4.4/5 - (79 امتیاز)
2
برچسب ها :
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

2 دیدگاه

  • بنی هاشمی
    2 سال پیش

    باسلام به مدیر سایت سپاس فراوان از داستانهای عالی که استوری میذارین هرشب برای دخترم که۴سال ونیم هست میخونم وبسیار لذت میبریم🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🌸🌸🌸

  • Atena
    2 سال پیش

    عالی بود ممنون میشم که شعر های زیبا روهام بزارید