داستان دوست خوب _ داستانی برای گوش دادن به حرف بزرگتر ها

زمان تقریبی مطالعه 2 دقیقه
4.3/5 - (72 امتیاز)

داستان دوست خوب

✅هدف از قصه امشب گوش دادن به حرف بزرگترها در کودکان هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع دوست خوب:

روزی روزگاری یک موش کوچولو به همراه خانوادش تو مزرعه زندگی میکردن. یه روز موش کوچولو که حوصلش سر رفته بود ، بعد از اینکه از مادرش اجازه گرفت رفت تا یه کمی توی مرزعه بگرده و بازی کنه.
همینطوری که داشت راه میرفت و اطرافش رو نگاه میکرد یک خروس دید ، اون که تا حالا خروس ندیده بود با خودش گفت: وای چه موجود ترسناکی ، عجب نوک و تاج بزرگی داره حتما حیوون خطرناکیه باید سریع فرار کنم بعد هم موش کوچولو دوید و رفت. یه کمی که جلوتر که موش کوچولو داشت میچرخید به یک گربه رسید. اون تا حالا گربه هم ندیده بود ، پیش خودش گفت: این چقد حیوون خوشگلیه عجب چشمایی داره ، چقدر دمش خوشرنگه. همینطوری داشت به گربه نزدیکتر میشد که مامان موش کوچولو از راه رسید و سریع اونو با خودش به خونه برد. وقتی که خونه رسیدن موش کوچولو برای مادرش تعریف کرد که چه حیوون هایی رو دیده. مادرش بهش گفت: باید خیلی مراقب باشی و اصلا از روی ظاهر حیوون ها قضاوت نکنی.
اولین حیوونی که دیدی و بنظرت ترسناک اومد یک خروس بوده و خروس اصلا حیوون خطرناکی نیست و ما رو اذیت نمیکنه اگه باهاش دوست بشی میتونین با هم بازی کنین و دوست های خوبی برای هم باشین اما حیوون دومی که دیدی و بنظرت قشنگ اومد یه گربه بوده که گربه ها خیلی برای موش ها خطرناکن و اصلا نباید نزدیکشون بشیم. موش کوچولو خیلی خوشحال شد که مامانش رسیده و اونو نجات داده و تصمیم گرفت از اون به بعد از روی ظاهر کسی در موردش قضاوت نکنه و قول داد هر وقت خواست با کسی دوست بشه اول با پدر و مادرش مشورت کنه تا دوستای خوبی برای خودش انتخاب کنه.

4.3/5 - (72 امتیاز)
1
برچسب ها :
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

یک دیدگاه

  • عالی بود و آموزنده حتی برای ما بزرگترا
    2 سال پیش

    عالی و آموزنده حتی برای ما بزرگترا