داستان بازی کامپیوتری _ داستانی برای داشتن برنامه ریزی در کودکان

زمان تقریبی مطالعه 2 دقیقه
4.2/5 - (61 امتیاز)

داستان بازی کامپیوتری

✅هدف از قصه امشب داشتن برنامه ریزی در کودکان هست. امیدواریم کودکان شما از این قصه ای که ابرکودک آماده کرده لذت ببرند.

شروع داستان بازی کامپیوتری:

فرید از مدرسه برگشت و سریع ناهارش رو خورد و نشست پشت کامپیوتر تا بازی جدیدی رو که از دوستش گرفته بود نصب کنه و بازی کنه. بعد از اونکه غرق بازی شد چون علاقه زیادی به این بازیا داشت وقتی بازی میکرد همه چی رو فراموش میکرد.
با صدای زنگ آیفون فرید به خودش اومد ، ساعت شش غروب بود و اون نزدیک چبار ساعت بی وقفه پشت کامپیوتر نشسته بود و بازی میکرد. در رو که باز کرد پدرش بود ، پدر با دیدن فرید سرش رو تکون داد و گفت: باز که چشمات قرمز شده حتماً بازم داشتی با کامپیوتر بازی میکردی؟ فرید سرش رو پایین انداخت و با خجالت گفت: بله. فرید از پدرش خجالت میکشید چون چند بار به پدرش قول داده بود که از کامپیوترش درست استفاده کنه و زیاد بازی نکنه. فرید به اتاقش رفت و کامپیوترش رو خاموش کرد. بعد به آشپزخونه رفت و یه چایی برای پدرش ریخت. مادر فرید خونه نبود و به شهرستان برای دیدن پدر و مآدرش رفته بود.
فرید خیلی تکلیف داشت که باید انجام میداد اما خیلی خسته بود و نمیتونست تمرکز کنه و وقتی داشت تکلیف ریاضی رو مینوشت خوابش برد و تکالیفش نیمه کاره موند. فردا فرید آماده شد که به مدرسه بره اما یه کمی استرس داشت چون تکالیفش رو نصفه و نیمه کاره حل کرده بود. زنگ اول ریاضی بود و معلم از فرید خواست که مسئله ها رو حل کنه ولی فرید اونا رو بلد نبود. معلم از فرید خواست تا دفترش رو بیاره و متوجه شد که مسئله ها رو حل نکرده. معلم ریاضی به نشونه تاسف سرش رو تکون داد و گفت: فرید چرا چند وقتیه تکالیفتو انجام نمیدی؟ اگه این طوری پیش بری حتماً امتحاناتت رو خراب میکنی. وقتی زنگ خورد و همه بچه ها به حیاط رفتن تا استراحت کنن معلم فرید رو صدا زد و بهش گفت: فرید چرا به تکالیفت اهمیت نمیدی؟ فرید گفت: من اصلاً وقت نمیکنم اونا رو انجام بدم. معلم پرسید: ميشه ازت بخوام بهم بگی وقتی به خونه میری چه کارایی انجام میدی شاید اینجوری بتونیم اشکال کار رو پیدا کنیم و با هم یه برنامه ریزی خوب بکنیم. فرید گفت: اول ناهار میخورم بعد میرم سراغ کامپیوترم تا یه کمی بازی کنم اما نمیدونم چی میشه که چند ساعت میگذره . بعد که میخوام تکلیفام رو بنویسم اونقدر خسته ام که نمیتونم. بعد معلم لبخند زد و گفت: عزیزم بهتر نیست وقتی میری خونه کمی استراحت کنی و بعد تکالیفت رو انجام بدی و وقت استراحتت سراغ بازی بری و بازی کنی ولی حتماً باید برای خودت وقت بذاری مثلاً نیم ساعت هر روز بازی میکنم تا اینجوری به همه کارات برسی. فرید گفت: من هميشه میخوام کم بازی کنم اما نمیدونم چرا نمیشه؟ معلم گفت: تو باید اول به خودت قول بدی و بعد یه ساعت رو کوک کنی تا بهت خبر بده که وقت بازی تموم شده و تو کارای مهم تری هم داری ، این روش رو امتحان کن و نتیجه رو به من خبر بده. اون روز فرید وقتی به خونه اومد همه کارایی رو که معلمش بپش پیشنهاد داده بود انجام داد و هم به درسهاش رسید و هم بازی کرد. فردا صبح وقتی بیدار شد برای رفتن به مدرسه استرس نداشت چون همه تکالیفش رو انجام داده بود.

4.2/5 - (61 امتیاز)
1
برچسب ها :
نوشته شده توسط نویسندگان سایت اَبَرکودک
نویسندگان سایت اَبَرکودک سعی دارند با نوشتن مقالات ارزشمند شما عزیزان را در جهت تعلیم و تربیت فرزندانتان یاری کنند. برای اینکه با مدیر سایت ابرکودک آشنا شوید کافیه است اینجا کلیک کنید.

یک دیدگاه

  • ماهان معتمدی
    2 سال پیش

    نتیجه داستان از نظر پسرم که چهارسالشه: نتیجه میگیرم که باید به مامان و بابام کمک کنم.😊